سیر تحول تاریخی ناسیونالیسم:

از لحاظ تاریخی انسان تمایلات خویش را به مراكز متعددی ابراز داشته است زمانی ظرف سیاسی، طایفه و قبیله بود و طبیعتا كانون وفاداری افراد نیز همین مراكز بودند. زمانی دیگر ظرف سیاسی، ام‍پراطوری بود كه اقوام و قبایل گوناگون را در خود جای می­داد و زمانی نیزاین ظرف سیاسی به سیستم كشوری تبدیل می­شود وتکامل این سیستم كشوری جدید، در غرب صورت گرفت.

مفاهیم ناسیونالیستی:

دراین قسمت برای روشن­تر شدن زوایای ناسیونالیسم به تعاریف مفاهیم ناسیونالیستی كه در غرب مورد توجه بوده اندودر روند شکل گیری گفتمان­های ملی ایران نقشی درخور داشته اندمی پردازیم.

هویت ملی / وطن / وطن دوستی / ملت / دولت ملی

ملت

از واژه لاتین (nasic)به معنای زاده شدن و natinبه معنای تعلق متقابل از لحاظ ( زادن و زادگاه) مشتق شده است. یعنی زادگاه شالوده شكل طبیعی گردهمایی انسان را مشخص وفراهم می­سازد قابل ذكراست كه Nationاز لحاط دستور زبان تقریبا در قرن ۱۴ ‍پدیدار شد اما در ابتدا معنای سیاسی نداشت و در قرن ۱۷ با معنای سیاسی وارد زبان­های اروپایی شد ( وینسنت ۱۳۷۹: ۳۳۱ )

اما همچنان كه می­توان ملت را صرفابه جنبه سیاسی آن تقلیل داد بنابراین باتوجه به عوامل فرهنگی / سیاسی می­توان ملت را چنین تعریف كرد:

مجموعه انسانی كه براساس عوامل فرهنگی مشترك در یك سرزمین واحد به یكدیگر پیوند خورده ونسبت به آن آگاهی داشته و در راه رسیدن به هدف مشتركی تلاش می­كنند و نیز سعی دركسب حقوق و منافع مشترك و حق حاكمیت برخود داشته باشند یك ملت را تشكیل می­دهند. اما در روند تاریخی شاهد آنیم در مفهوم دولت بر ملت تقدیم دارد و كسانی كه در نظم سیاسی والاتر از قوم و قبیله زندگی می­كنند یك ملت­اند و وجود چنین نظمی مصلحتی مشترك بین آن­ها پدید
می­آورد احساس وظیفه و وفاداری مشترك به آن نظم شكل می­گیرد( بشیریه۲۸: ۱۳۸۲ ).

دولت ملی

دولت، عالی­ترین شكل سازمان سیاسی دراندیشه ناسیونالیسم است. این نوع دولت نه تنها به عنوان شكل معمول و آرمانی تشكیلات سیاسی بلكه به عنوان چارچوب ضروری برای همه
فعالیت­های اجتماعی فرهنگی اقتصادی مورد توجه قراردارد. شكل گیری دولت ملی مطابق با
اندبشه­هایی است كه طی قرون ۱۷و۱۸ در اروپا رواج یافته و دارای ماهیت دموكراتیك بوده است. در این شكل از دولت مدرن ملت ركن و پایه اصلی دولت محسوب می­شود و مشروعیت دولت تنها به خواست واراده ملت بستگی دارد كه می­توان این اعتقاد را كاملا ملموس در ماده سوم اعلامیه حقوق بشر و شهرو در انقلاب فرانسه دید”

«اصل هر سلطه­ای از ملت است وهیچ هیات یا فردی نمی­تواند  اعمال قدرت نماید مگر آنكه صریحا از جانب ملت مجاز باشد»  ( قاضی 195: 1373)

هویت (ممیزات فردی و اجتماعی واشتراکات)

از میان مفاهیم فارسی واژه یا مفهوم «تشخص» می­تواند راهبر خوبی برای تعریف اصطلاحی هویت باشد بدین معنی كه هویت اصطلاحا مجموعه­ای از شاخص­ها و علاپم در حوزه مولفه­های مادی/ زیستی / فرهنگی و روانی است كه موجب شناسایی فرد از فرد گروه از گروه یا اهلیتی از اهلیت دیگر و فرهنگی از فرهنگ دیگر می­شود به تعبیر دیگر هویت یعنی وجه اختصاصی هرفرد یا گروه: آن وجه اختصاصی كه در من است و در هیچ انسان دیگری نیست می­توانم به آن بگویم هویت من. هویت ما مرز میان ما با دیگران است لذا موارد اشتراك ما و دیگران نیست. این ( من ) اگر گروه باشد در این صورت هویت گروهی مجموعه­ای از خصایص مشترك اجتماعی را شامل می­شود كه دیگر گروه­ها فاقد آن هستند بنابراین هویت مفهومی دو رویه می­باشد یعنی هم بیانگر تشابه و هم تمایز است (ابوالحسنی  1389).

انواع ومراتب هویت:

هویت را درمرتبه نخست و به دو سطح فردی و اجتماعی تقسیم می­نمایند و براین است كه هویت ملی در حوزه هویت جمعی قراردارد. هویت جمعی هویتی گروهی است كه یك جمع را از دیگر جمع­ها جدا می­سازدو مجموعه ویژگی­هایی است كه با عنوان ما از آن یاد می­شود
(احمد لو 28).

بنابراین هویت اجتماعی و جمعی نوعی خودشناسی فرد در رابطه با دیگران است كه نشان می­دهد آن شخص از نظر روان شناختی و اجتماعی كیست و چه جایگاهی دارد برای درك بهتر هویت ملی باید جایگاه جامعه ملی دربین انواع اجتماعات و هویت ملی در بین هویت­های دیگر شناخته
شود. و نتیجه هویت جمعی و احسای پایبندی و دلبستگی و تعهد به اجتماع و گروه است
(رزازی فر 104: 1379).

هویت ملی

پرسش از چیستی وجود است. پرسش از چه بودن و چه كسی بودن است این پرسش ناظر بر انواع متفاوتی از ماهیت هاست یعنی هویت فردی /گروهی/ جمعی. هویت متضمن نوعی خودآگاهی است اما این خودآگاهی با واسطه معرفت نسبت به دیگران شكل می­گیرد و براساس آن می­توان به تعریف از خود باتمامی اجزاء سازنده آن پرداخت هركجا دیگری وجود داشته باشد می­توان درآن جا به جستجوی هویت پرداخت بنابراین می­توان هویت را به زمان خاص از تاریخ بشری
محدود كرد. عام­ترین هویت موجود هویت ملی است كه یكی از انواع هویت­های جمعی
می­باشد (بهشتی 11: 1379).

رابطه هویت ملی و ناسیونالیسم:

هویت ملی اصطلاحی نسبتا متاخر است و جایگزین اصطلاحاتی نظیر منش ملی / و بعد­ها و آگاهی ملی شده است كه عمدتا در قرون ۱۸/ ۱۹/ و اوایل قرن بیستم مورد استفاده قرار می­گرفتند آنتونی دی اسمیت هویت ملی را این گونه تعریف می­كند« بازتولید و بازتفسیر دایمی الگوی ارزش ها/ نمادها/ خاطرات / اسطوره­ها و نسبت­هایی كه میراث متمایز ملت­ها را تشكیل می­دهند و تشخیص هویت افراد با آن الگو میراث و عناصر فرهنگی اش» تعریف اسمیت به یك ویژگی مهم اشاره می­كند و آن هم تداومی است در عین تغییر.

هویت ملی و یا هر هویت دیگری امری ثابت و بدون تغییر برای همیشه نیست، بلكه چون خصلتسیال اجتماعی استو دربستر متنی اجتماعی ظهورو تداوم پیدا می­كند بنابراین در اثر شرایط و تحولات مختلف با تغییراتی نیز روبرو می­شود (معینی علمداری 31: 1383).

هویت ملی در یك بستر فرهنگی و اجتماعی و برپایه مجموعه­ای از نماد­ها / اسطوره­ها و ارزشها و …  و معمولا در مقابل دیگران شكل می­گیردناسیونالیسم مهمترین ابزار در ظهورو استحكام و تقویت و تداوم هویت ملی است برخی معتقدند هویت ملی از طریق تعامل تاریخی چهار دسته عوامل صورت یافته است.

  1. عوامل نخستین مانند قومیت / خط/ زبان / دین و غیره
  2. عوامل تكوینی مانند توسعه ارتباطات وفناوری / ظهور ارتشی مدون و حكومت­های پادشاهی.
  3. عوامل القایی مثل تدوین زبان درقالب دستورزبان رسمی
  4. عوامل واكنشی دفاع از هویت­های تحت ستم و منافع به انقیاد كشیده از سوی گروه اجتماعی حاكم (بنی هاشمی 19: 1383)

در هویت یابی عنصردیگر هویت ساز از اهمیت فوق العاده­ای برخوردار است. این دگر هویت ساز برای یك ملت یا به طور طبیعی تحت تاثیرتجارب تاریخی در مقابل دشمنان تاریخی تجسم
می­شود ویا دولت­ها برای حفظ خود و یا حفظ همگرایی داخلی دست به دشمن سازی­هایی می­زنند كه با گذشت زمان در چگونگی هویت ملی مردم تاثیر می­گذارد. این وضعیت در میان دولت­های تازه تاسیس جای دقت و بررسی دارد. زیرا در آینده سیاست­های این دولت­ها چنین هویت یابی / بر نوع روابط خارجی و دیدگاه­های منطقه­ای آن­ها تاثیر می­گذارد در این میان باید اضافه نمود عامل مهمی كه مشخصه اصلی تفكیك هویت­های ملی مرز­های سرزمینی است همانگونه كه لوسین دبلیو پای
می­نویسد «مقوله هویت ملی در ابتدایی­ترین  شكل خود بانوعی احترام به مرز­های جغرافیایی یك كشور و پذیرش آن توسط كسانی كه در درون آن مرز­ها قرار دارند و همگی درمیثاقی مشخص و مشترك در باب جامعه­ای عالیه سهیم­اند (دبلیو 172: 1380). در واقعهویت ملی، ستون فقرات اشخاص و جمعیت هاست و هرگونه ابهام در آن مانع از حل مسائل می­شود چه رسد به سازماندهی تهاجمات خارجی. نمونه هویت و ونقش اصلی آن را در ایران بایستی بعد از شکل گیری سلسله­ی قاجار دانست. مواجهه با غیر، شرط درک از «خود» است. اما شکست­های ایران در مقابل  روسیه­ی تزاری، تعریف ناخوشایندی از خود را پیش آورد(کچوئیان 72: 1385).

در كشور­هایی که در گیرو دار روند هویت سازی ملی عدم تثبیت وقطعیت مرز­های ملی و نرسیدن به این اجماع نظر كه مرز ملی كشوركجا قرار دارد ویا اینكه گروه­های قومی ساكن در نزدیكی مرز­ها خود را بیشتر در پیوند با كشوری همسایه می­بینند تا دولت جدید تاسیس شده
/ بحران هویت ملی امری بسیار پیچیده است كه در كشور­های جهان سوم ( به ویژه خاورمیانه كاملا بارز دیده می­شود همانطور كه فرد وقتی خود را شهروند دولتی معرفی می­كند در واقع كاملا آشكارا به تعریف هویت خود می­پردازد. گرچه شهروندی هویتی است فارغ از هرگونه تفاوت­های نژادی / زبانی / قومی / فرهنگی و می­تواند كل جمعیت ساكن در یك كشور را برابر و هم شان نشان دهد. فارغ از هرگونه شك و شبهه ایدیولوژیك و تعصب كه در هویت ملی وقومی نمود بسیار داردو در مورد شهروندی می­توان گفت كه آن رابطه­ای است میان فرد و دولت كه این دو از طریق حقوق و وظایف متقابل به یكدیگر متعهد می­شوند (قوام 682: 1380).

شهروندی در دولت و ملت معنا پیدا می­كند زیرا آن موقعیتی است كه در ملت سازی   نقش مهمی ایفا كرده و ارتباط دولت و ملت را در چهارچوب قواعد و مقررات مدون و غیر مدون تنظیم می­نماید ( اریك، هابس23: 1383).

شهروندی در مقوله بحران هویت ملی اهمیت دارد وآن ارتباط نزدیكش  با حس میهن پرستی است. شهروندی می­تواند موجب ظهور و تقویت میهن پرستی شود. مردم وقتی میهن پرست هستند كه به نظام سیاسی شان غرور می­ورزند و در پی دفاع از آن، بهبود و ارتقای جایگاهش بر می­آیند.

مفهوم میهن پرستی در نگاه اول این چیز­ها را در ذهن تداعی می­كند. پرچم / حوادث مهم تاریخی / جنگ­ها / سرود­های ملی و همه تصاویری كه مردم را به سیاست و دولت پیوند می­دهد. كسی كه خودرا شهروند یك دولت – ملت نداند و یا در این حقوق احساس ضعف مفرط نماید/ بی شك چندان علاقه­ای به فداكاری درراه وطن و ارزش­های آن نخواهد داشت. دولت­های ضعیف یا نامشروع اغلب از تزریق حس میهن پرستی در میان شهروندان شان با مشكلات جدی مواجه هستند) Patrick oneil 1996: 52). و اگر ملت را در زبان مدون آن به معنای اجتماع شهروندان تعریف نماییم پس شهروندی یكی از مولفه­های اساسی در روند ملت سازی قلمداد می­گردد
(اریك، هابس 35: 1383).

البته باید اضافه نمود كه بحث درباره هویت ملی بدون در نظر گرفتن ناسیونالیسم تصویری ناقص و نا رسانا است دولت ملت­ها با نیروی ناسیونالیسم رشد كرده و تداوم یافته­اند. ناسیونالیسم را چه ایدئولوژی در نظر بگیریم یا جنبش و یا مجموعه سیاست­ها، بی شك در روند هویت یابی ملی و دركل دولت- ملت سازی  نقش مهم و اساسی بر عهده دارد (سیمبر 1128: 1378).

نقش ناسیونالیسم را چه در مرحله پیش از تاسیس دولت – ملت و چه در مرحله پس از تاسیس تثبیت و استحكام آن می­توان به روشنی مشاهده كرد.

دولت به عنوان شخصیتی حقوقی به كنترل قلمرو و ساكنان آن اقدام میكند. در دولت­های ملی یكپارچه و منسجم این اعمال كنترل با نوعی سیمان به نام ناسیونالیسم انجام می­گیرد كه مردم را به یكدیگر جذب و همگرا كرده و موجب وفاداری آن­ها به حكومت می­گردد. كه استحكام
دولت – ملت را تضمین می­نماید (هاروی، راست 84: 1381).

ناسیو نالیسم وطن را به امری مقدس تبدیل كرده و وفاداری به آن را بر هر الگوی وفاداری دیگری اولویت می­دهد. ناسیونالیسم از نظر آنتونی گیدنز چنین مفهومی را می­رساند «وابستگی افراد به یك سری نماد­ها، باور­ها و تكیه بر اشتراك میان اعضای یك نظام سیاسی »
(Giddens 1985: 116).

پرچم ملی به خودی خود یك نماد ارزشمند قلمداد نمی­شود” بلكه این ناسیونالیسم است كه در یك مدت زمان نسبتا طولانی  به افراد جامعه می­قبولاند كه به این نماد باید عشق ورزند. و در راه ان سربازان به هرگونه از جان گذشتگی با میل و رغبت تن در دهند. این حس در یك پروسه زمانی در چارچوب الگوی جامعه پذیری سیاسی به جامعه تزریق می­گردد بدین معنی كه گفته می­شود ناسیونالیسم ماهیت روان شناختی و احساسی دارد و یك سری تصورات و باور­ها را در افراد ایجاد می­كند تا به هر چیزی كه صفت ملی دارداحترام و ارزش بالا قائل شوند. اگر به مضامین ناسیونالیسم توجه كنیم با سهولت بیشتری می­توان نقش آن را در حل بحران هویت ملی و دولت- ملت سازی و حفظ و تحكیم موقعیت و جایگاه آن در سطح جهان را درك كرد. مضامین اصلی ناسیونالیسم شامل موراد زیر هستند.

  • انسان­ها به طور طبیعی به ملت­ها تقسیم شده­اند.
  • هر ملت دارای ویژگی خاص خود است.
  • منشا قدرت سیاسی ملت است در صورتی كه ملت به مثابه كل در نظر گرفته شود.
  • انسان­ها برای آزادی و تحقق اهدافشان باید در قالب ملت باشند.
  • ملت در قالب كشور تحقق می­یابد.
  • وفاداری و وابستگی به کشور بر سایر وابستگی­ها اهمیت دارد.
  • شرط نخست آزادی و هماهنگی جهانی – تقویت دولت –ملت هاست
    (Smith 1983: 21).

وجود كاركرد­های مثبت ناسیونالیسم ماولی همین امر هنگامی كه به شكل افراطی از اوایل قرن بیستم در اروپا رواج یافت موجب بروز جنگ­های خونینی در اروپا و جهان شد اما به طور كل نیروی مثبت و در جهت منافع دولت – ملت­ها شناخته می­شود. ناسیونالیسم مولد ملت هاست و دولت از ناسیونالیسم به عنوان ابزاری برای افزایش همبستگی و ارتباطات میان شهروندان استفاده می­كند. در جهان سوم و در شبه دولت – ملت­ها حكومت­ها عمدتا از نیروی ناسیونالیسم و به ویژه از كاركردآن در دشمن سازی و تهییج مردم برای حفظ موجودیت خود سود می­برند و با برون فكنی و یاتوجه مردم به یك عامل خارجی سعی می­كنند خود را تا حد امكان از معرض فشار­ها و نارضایتی­های مردم ایمن سازند این امر می­تواند به مرور زمان در هویت یابی ملی  یك اجتماع به عنصر پایداری تبدیل گشته و بر روابط خارجی دولت تاثیر منفی برجای گذارد.

ملی گرایی تحت هدایت دولت تلاش برای ملزم ساختن همه اشخاص ساكن در حیطه صلاحیت یك دولت مشخص است. تابرای وظایفی كه در قبال آن دوست دارند نسبت به سایر وظایف اولویت قایل شوند. ملت گرایی جویای دولت حول این ادعا سازما ن می­یابد كه مجموعه­ای از مردم جامعه جداگانه­ای با ریشه مشترك را تشكیل می­دهندو بنابراین شایسته یك دولت یا دست كم احراز موقعیت سیاسی مشخص خاص خودشان هستند ( یتلی 407: 1386).

واین همان است كه اعضای این گروه آن را دنبال می­كنند و وجوه مختلف انسجام ملی را در آن می­یابند ودر پی آن گفتمان در واقع قالبی است  كه درآن معرفت به عنوان یك پدیده اجتماعی و به عنوان چیزی كه می­توان درآن سهیم بود ظاهر می­شوداز آنجا که عناصر ارزشی فراگیر ملی در این گفتمان تقویت می­شوند این گفتمان كاملا انسجام ساز  صورت می­گیرد (Dant 1991: 115)

بنابراین با نوعی روند مركزیت بخشی و همگرایی احتراق­ها همراه است ویك ملت تنها زمانی یك هویت یكپارچه ملی قابل پذیرش است كه اعضای آن كلیه اختلاف­ها را كنار گذارده و خودرا جزیی از بدنه ملی واحد بدانند. در این میان می­توان با تعمیم این گزاره به كشورمان موضوع را روشن­تر دریافت نمود. قریب به اتفاق پژوهشگران مسایل تاریخی و فرهنگ جامعه ایران اتفاق نظر دارند كه ایرانیان به دلیل شرایط تاریخی- اجتماعی و سیاسی درمعرض انواع هویت­های جمعی بوده و به طور توامان از جریانات متفاوت هویت ساز متاثر بوده و هستند البته این خصیصه جوامع مستقر در مناطق جغرافیایی مهم جهان است و دارای مولفه­های بسیاری است كه سطوح هویت جمعی ایرانیان را شامل می­شودمانند اسلام/ ایران/شیعه و تمدن ایرانی(خلیلی 24: 1377).

این مولفه­ها وعناصر هویت ملی در ایران دارای سابقه دیرینه و طولانی است و الزاما نمی­توان آن را به دوره ایران باستان ومقطع قبل از ورود اسلام به ایران محدود كرد حتی اگر نگاه مسلط در بررسی آن فرهنگی – تاریخی باشد.

هویت ملی ایرانیان در فرازو فرود­های تاریخی دچار تحولات فراوانی شده است كه آن را باید درچند مقطع كلی بررسی نمود.

در ذیل عنوان دوره مشروطه می­توان اضافه نمود در این دوره جریانات فكری و فرهنگی اسلامی از یك سو و ملی گرایی كه تحت تاثیر ناسیونالیسم اروپایی بود از سوی دیگر مطرح شدند و در دوران پهلوی اول نیز علاوه برتلاش­های متمركز موثر و منسجمی برای تبلیغ هویت غربی ” تاكید بیشتر به عناصر فرهنگی ایران باستان انجام گرفت.

نكته­ای كه لاینفك هویت ایرانی همواره در طول تاریخ بوده است و شاید یكی از نكات مهم هویت جمعی نیز تلقی شود هویت مذهبی است که در تاریخ ملی گرایی ایرانیان نقشی موثر داشته است و همگام با هویت ملی گام برداشته است. به طور مشخص نحوه ورود اسلام به ایران و گسترش آن نشان از وجود زمینه­های مشترك بین روحیه و خلقیات  فرهنگی ایرانیان و دینداری آنان در طول تاریخ دارد. پذیرش اسلام در ایران را نیز باید در همین زمینه وسازگاری اسلام با وجود هویت دینی پر سابقه در ایران” تحلیل كرد.

اندیشه فره ایزدی در روح ایرانی ویژگی  مهم هویت ایرانی است.

این بدان معنی است كه در روح ایرانی یا آریایی دین و دولت بهم می­رسند و وحدت می­یابد (افتخارزاده ۱۳۷۷). در توضیح بیشتر باید گفت گستره­ی دخالت و حضوردین و گرایش­های دینی در هویت­های ایرانی بسیار فراخ و گسترده بوده و ایرانیان دین را به عنوان  یك عنصر مهم در تمامی ابعاد حیات اجتماعی و نیز رفتار فردی دخالت داده­اند. نشانه­های تاریخی این امر فراوان است. از جمله علاقمندی مستمر به نزدیك  ساختن موقعیت پادشاهان به روحانیت با حركات سیاسی علمای دینی در تمام مقاطع تاریخی و یا رشد جنبش­های اجتماعی كه درون مایه مذهبی داشته­اند. از لحاظ روش شناسی می­توان كیفیت تعاملات میان هویت ملی و هویت مذهبی را درچارچوب تحولات تاریخی معاصر نیز مورد بررسی قرار داد. به سخن دیگر می­توان موقعیت­های تاریخی را به عنوان شواهد وقرائن این رابطه و كیفیت آن در تاریخ اخیر ایران مد نظر قرار داد و معاملات میان دو عنصر را واكاوی نمود:

جنگ­های ایران و روس:

هویت و رهبری علما و روحانیون برجسته به ویژه مراجع قم – تهران و نجف در مورد جهاد سرسختانه سربازان ایرانی سرنوشت ساز بوده است گرچه دركنار انگیزه­های دینی و همگام با آن انگیزه­های ملی و میهنی قوی برای دفاع از كشور­ها و حفظ سرحدات سرزمینی و تمامیت ارضی در مقابل دست اندازی­های دولت روسیه حایز اهمیت است.

نهضت تنباكو:

این جنبش نیز محصول دخالت توامان در عنصر مذهب و ملیت در مقابل عامل خارجی تلقی
می­شود. رهبری نهضت با مراجع مذهبی به ویژه شخصیت برجسته تاریخی میرزای شیرازی كه انگیزه اصلی آن دینی بوده است در عین حال حفظ منافع ملی و منافع تجار و بازرگانان ایرانی در قبال زیاده خواهی  عوامل دولت انگلیس از انگیزه­های مقارن بوده است.

در نهضت مشروطه نیز هدایت و رهبری علمای دینی در راهبری، هدایت  وانگیزه دهی انقلابیون مسلمان همگام با دخالت و حضور نیرو­های ملی ومیهن پرست به وضوح نمایان است.

در تمام این ادوار نیرو­های مذهبی در كنارنیرو­های ملی رویداد­های مهم سیاسی و اجتماعی را رقم زدند اما این همگامی گاهی دچار افت و خیز­هایی نیز بوده است. اما در هرحال مطابق با تعریف هویت در یك مسیر جاری بوده است. در نتیجه دینداری و دین مداری یكی از عناصر ذاتی و اصلی هویت ایرانی در طول تاریخ به شمار می­آید. به نحوی كه امكان تفكیك آن از سرزمین – فرهنگ – و سایر عناصرهویت ایرانیان وجود ندارد (روحانی ۱۳۹۰).

وطن:

در اندیشه ناسیونالیسم در واقع مكانی مشخص است كه دارای بعد سیاسی است در نتیجه این وطن محدود به زادگاه محلی مثل شهرو روستاست. وطن سرزمین ملت است كه وفاداری و جانفشانی و پاسداری آن را نیز می­طلبد و به واسطه ر­هایی از دیگر سرزمین­ها منفك و مجزا شده است. تمام ساكنان آن هموطن یكدیگر محسوب می­شوند.

وطن دوستی:

میهن دوستی یا وطن پرستی عشق و وابستگی به وطن است چنین علقه­ای در طول اعصار تاریخی در نهاد هر فرد و ملتی وجود دارد و امریست كه متعلق به عصر جدید باشد. باید اضافه كرد كهجزیی از ناسیونالیسم می­باشد اما برابر با آن نیست. میهن دوستی یك عاطفه است یك دلبستگی روحی به ملت خویش و واژگان ملی گرایی (ناسیونالیسم) و میهن دوستی غالبا با یكدیگر اشتباه می­شود. در حالیكه ملی گرایی یك ماهیتی مكتبی و مظهر این اعتقاد است كه ملت یك اصل محوری سازمان سیاسی است و میهن دوستی زیر بنای تمای شكل­های ملی گرایی است (هیوود 291: 1387). اکنون پس از سیر مختصری درواژگان رشد یافته در ناسیونالیسم بر آنیم تا علل شكل گیری این پدیده دربستری متفاوت از غرب یعنی كشور خودمان به طور مبسوط شرح دهیم و در نهایت گفتمان ناسیونالیسم به عنوان یك گفتمان نو در ادبیات سیاسی ایراناز سال 1320-1285 ه-ش پی گیری شود.